نمایش نوار ابزار

چگونه ریشه داعش را در ایران بخشکانیم؟

قبل از ورود به مطلب و موضوع لازم است قبلا به دو نکته اشاره کنم، اول: عوام فریبی نکنیم، دوم نگاه احساسی و امنیتی به مسئله نداشته باشیم.

حادثه ناگواری که در روز چهارشنبه اتفاق افتاد، هر چند به سبب تهدیدهای قبلی داعش و دیگر گروه های تندرو غیر منتظره نبود، اما نباید آن را اهرم فشار و یا ابزار تسویه حساب های جناحی گروهی قرار داد، هیچ کس در این کشور منکر تلاش ها زحمت شبانه روزی حافظ امنیت آسایش مردم نیست. پس هر گونه قضاوت غیر عادلانه یک نوع بی مهری به این نیروهاست و بهتراست که آن ها را از این دایره خارج کرد.

۱_بحث اول من مسئله عوام فریبی است، متاسفانه در کشور ما هرگاه چنین حادثه ای اتفاق می افتد، افراد و گروه ها به جای پرداختن به موضوع و یافتن راه کار و حل مشکل شروع به مچ گیری، تهمت زدن و مطرح کردن خود و عکس سلفی گرفتن می نمایند. طرفداران رقیب شکست خورده به سیاست های خارجی داخلی دولت حمله می برند، برخی نهادهای امنیتی را مسوول می دانند، برخی شروع به دادن بیانیه و ژست گرفتن در مقابل دوربین ها می نمایند. هر کس به نوعی مردم فریبی می نماید. غافل از اینکه در همه دولت ها چنین اتفاقاتی افتاده وهیچ کشوری در دنیا به ویژه در منطقه نیست که شاهد این گونه حوادث نباشد. پس چنین رخدادهایی غیرمنتظره نمی باشند.

۲-متاسفانه در کشور ما به محض وقوع چنین حادثه ای افرادی شروع به تحریک احساسات نموده و با تهییج و تحریک تلاش می نمایند ازآب گل آلود ماهی بگیرند و با این تحریکات وتهییجات فضا را برای امنیتی کردن جامعه فراهم می کنند، در حالی که در دنیای کنونی هر روز شاهد حوادث مختلف از زلزله و سیل و آتش سوزی و اعمال تروریستی هستیم بدون اینکه کوچک ترین تاثیری بر نظم و انتظام جامعه بگذارد و یا خللی در انجام امور ایجاد نماید، به ویژه کشورهایی که درمرحله تثبیت بوده مرحله گذار را پشت سر نهاده باشند.

واکنون به اصل مطلب می پردازم، ما چگونه در کشور خودمان با فکر و اندیشه داعش مقابله نمائیم؟ زمینه های رشد تفکر داعش در چه مناطقی است؟ چه کسانی در مناطق اهل سنت و حتی در شهرهای بزرگ به داعش می پیوندند؟ چه رابطه ای دربین سلفی گری و تفکر داعش وجود دارد؟

در پاسخ باید گفت باید بپذیریم که داعش علت نیست بلکه داعش معلول ابزار دست قدرت طلبان ومنفعت طلبان است که امروز به سان خوره ای به جان کشورهای اسلامی افتاده و یا به سان سیلی است که جوانان مسلمان را قربانی خود نموده است. هیچ کسی نمی تواند از سیاست‌های ظالمانه کشورهای عربی دفاع نماید که چرا در این کشورها گروه های تندرو به وجود آمده اند؟ مگر در این کشورها جایی برای دموکراسی وعدالت وآزادی وجود دارد که دیگرشیوه‌های مبارزه را نکوهش کرد. آیا سیسی، سلمان، اسد و صالح زبان دموکراسی و گفتگو را می فهمند که مخالفان را سرزنش کرد؟ پاسخ قطعا منفی است.

اما درایران به ویژه در مناطق اهل سنت باید گفت جریان سلفیه کم تا بیش در بین برخی از علما طرفدارانی داشته است که بیشتر براساس مبارزه با خرافات و بدعت ها و یا روشنگری در باب حقایق دینی بوده که گاهی هم زمان با مبارزه با خوانین و حکومت ها جریان داشته است. یعنی سلفیه فکری و یا فقهی مقرون به روش های خشونت آمیز و یا مروج آن نبوده است.

اما اینکه دراین چند سال چرا جریان سلفی گری در کردستان رشد نمود و به تبع آن سلفیه جهادی از آن منشعب شد و در نتیجه مشوق پیوستن جوانان به داعش شد، داستان مفصلی دارد.

کشور ما همان گونه که از مناطق مختلفی از حیث طبیعت، آب هوا، آداب و رسوم، زبان، لهجه و مذهب تشکیل شده است لازم است این اختلافات را ملاحظه نمود وبه نسبت واقعیت های موجود حکم صادر کرد، به عنوان مثال نمی توان در گرمای پنجاه درجه چابهار لباس کوردی پوشید و یا کت و شلوار و کراوات زد، در برخورد و اجرای قوانین و رفتار متعارف با ساکنان مناطق باید وضعیت آنان را ملاحظه نمود.

متاسفانه پس ازانقلاب این تفاوت ها در نظر گرفته نشد، افرادی به این مناطق اعزام شدند که هیچ آشنائی با روحیات این مردمان نداشتند، قدر فرهنگ وآداب ورسوم آنان را نمی دانستند، جایگاه علما و رهبران مذهبی ملی آنان را مراعات نمی کردند. نمونه ی آن انحلال اداره آموزش وپرورش کردستان بود که هنوز هم آثار منفی آن ازبین نرفته است.

دومین گام تأسیس مراکز بزرگ اسلامی غرب کشور بود که موجب انهدام پیکره سازمان روحانیت و تعطیلی مدارس دینی سنتی به ویژه مدرسه علوم دینی سنندج به بهانه وابستگی آن به نظام قبلی بود. از سوی دیگر بهانه به دست گروه های مارکسیست ملی گرا برای ترور و شهادت بیش از پنجاه تن از علمای اهل سنت کردستان به بهانه وابستگی به مرکز بزرگ و یا حکومت داد.

صرف نظر از همه ناملایمات و جفاهایی که بر مردمان بیگناه و به ویژه جوانان از سوی طرفین درگیر رفته بود، نداشتن یک مرجعیت مذهبی متحد که هم زمان مردم در زیر چتر او جمع شوند ویا مدافع حق مردم باشد به سبب وضعیت تحمیلی بر منطقه مزید بر علت شده بود.

پس از گذشت سال ها از حوادث اوایل انقلاب و حذف آتوریته مذهبی و ملی و سیطره آشفتگی ملی و مذهبی و نابسامانی حاکم و عدم تشخیص مشکلات و معضلات مردم و یا نبودن رابط و یا نماینده دلسوزی که حاکمیت مردم را به هم متصل نماید اوضاع را بحرانی تر نموده بود.

تا اینکه با کم رنگ شدن نقش کومله و دمکرات، پژاک در صحنه ظاهر شد و با تضعیف جایگاه مکتب قرآن، سلفی ها امکان رشد پیدا کردند، که پرداختن به آن ها نیاز به زمان بیشتری دارد.

اما چرا جوانان کرد به داعش پیوسته اند؟ و چرا یک جوان کرد تا مرحله عملیات انتحاری می رسد؟

هیچ انسانی به ویژه قشر جوان که تعلق خاطر بیشتری به زندگی دارد حاضر نیست به سادگی دست به چنین عملی بزند مگر اینکه علل و اسباب آن فراهم شده باشد. حتما روان شناسان و جامعه شناسان درباره خودکشی افراد وعلل آن بهتر آگاهی دارند که چگونه یک فرد راضی به سلب حیات از خود می شود.

به نظر می رسد مسئولان کشور ما بیشتر به معلول پرداخته اند تا علت، و اگر به علت و عوامل پرداخته شود قطعا راه حل هم آسانتر خواهد بود.

پس از چهل سال از پیروزی انقلاب، هنوز جوانان کرد نسبت به مسئولان احساس خودی نمی کنند، چون هیچ مسئولی در این منطقه خود را همدرد این جوانان نمی داند.

ریشه تمام بدبختی های انسان ناشی از فقر، تبعیض، تحقیر، تعصب و بی عدالتی است، همه این ها در مناطق کردنشین دیده می شود. مسئله کولبرها و جوانان تحصیلکرده لیسانس و فوق لیسانس در میان آنان گواهی بر آن است.

نمی توان با تفکرداعشی و یا افراد وابسته به آن با این تصور که با برخورد احساسی، فیزیکی وامنیتی از بین می روند دل خوش کرد، بلکه باید به دنبال ریشه یابی وعوامل وعلل آن پرداخت.

چگونه این افراد و خانواده های آنان که احتمالا از خانواده های ایثارگران هم باشند در هشت سال جنگ تحمیلی و حتی پیشتر از انقلاب و دستاوردهای آن دفاع کرده، اما امروز باید در دام داعش گرفتار شوند؟

چرا باید فرزند شهیدی که بهترین مدیر در دوره اصلاحات بوده، اما در دوره احمدی نژاد توسط همان گروهی که پدرش را شهید نموده اند از کشور فراری و خود را به خارج برساند.

راه کارهایی که به نظر می رسد موجب ریشه کن کردن این پدیده و رفع دغدغه هموطنان مان شود عبارتند از :

۱- تعیین مشاور اهل سنت از سوی مقام رهبری تا بیشتر و سریعتر در جریان مطالبات مشکلات اهل سنت قرار گیرد.

۲_ داشتن مشاور اهل سنت از سوی سران سه قوه؛

۳- واگذاری مسائل مذهبی اهل سنت به خود آنان و عدم دخالت در امور مذهبی؛

۴- جلوگیری از پخش برنامه های تفرقه انداز در صداوسیما؛

۵- استفاده از تحصیلکردگان اهل سنت در تمام نهادها، سازمان ها و مراکزی که از بیت المال ارتزاق می کنند.

۶- تبعیض مثبت در مناطق اهل سنت و اقدام ضربتی واورژانسی در ایجاد مراکز اشتغالزایی وتوسعه آن مناطق. نه اینکه اگر کارخانه و مرکزاشتغالی ایجاد شود به محل استخدام نیروهای غیر بومی تبدیل شود، به عنوان مثال چند کارخانه در کردستان مانند نیروگاه، پتروشیمی و بار تاسیس شده اما متاسفانه اکثر نیروهای آن ها را غیر بومی تشکیل می دهند، جوان بیکار کرد در چنین وضعیتی دو راه در پیش ندارد، یا خودکشی که هر روز شاهدیم و یا پیوستن به داعش.

۷- اجرای قانون اساسی؛

۸- توجه ویژه به مناطق مرزی و حل مشکلات اقتصادی آنان و ایجاد مناطق آزاد تجاری و صنعتی؛

۹- حذف نگاه امنیتی و سختگیری در گزینش ها واستخدام ادارات، به عنوان مثال این جانب با وجود اینکه فرزند و برادر شهید و جانباز پنجاه در صد می باشم، پس از ده سال استخدام همچنان پیمانی بودم واگر نماینده مجلس نمی شدم، هیچ وقت امکان استخدام قطعی نداشتم، هنوز هم نتوانسته ام امتیاز یک نشریه را اخذ نمایم، حال کسانی که از این امتیازها برخوردارنیستند، باید دارای چه وضعیتی باشند. من چه گناهی کرده ام که نباید در انتخابات شورای شهر و مجلس تایید شوم؟

۱۰- نباید تنها دولت و قوه مجریه را مسئول دانست، بلکه باید حاکمیت احساس مسئولیت نماید. وقتی که شورای نگهبان حتی نیروهای خود را خارج از کردستان وارد می کند و نیروهای شایسته را رد صلاحیت می کند، آیا در به وجود آوردن جنین وضعیتی مقصر نیست؟ اگر نمایندگان اهل سنت از ترس رد صلاحیت شجاعانه مشکلات را بازگو نمایند، ما شاهد چنین وضعیتی خواهیم بود؟ آیا قوه قضائیه به آسانی از اهل سنت استفاده می کند؟ صداوسیما حاضر نیست از مولانا عبدالحمید به عنوان امام جمعه زاهدان نام ببرد، بلکه به عنوان امام جمعه مسجد مکی نام می برد و یا شبکه سبلان در همین روزها مصاحبه طولانی را با یک نفر سنی اهل اندونزی که شیعه شده پخش می کند که همه این اقدامات بازتاب منفی در اذهان می گذارد.

۱۱- رفع نگاه امنیتی در مناطق اهل سنت و باز گذاشتن فضا برای گروه های میانه رو، به عنوان مثال رد صلاحیت کاندیداهای جماعت دعوت واصلاح در مناطق کردنشین که هیچ توجیه قانونی ندارد.

اگر به دنبال ریشه کن کردن پدیده داعش درمناطق اهل سنت وجلوگیری از پیوستن جوانان به این گروه هستیم و نمی خواهیم حوادث تلخ و ناگوار مجلس تکرار شود، چاره ای جز اعمال راه کارهای فوق نداریم.

بارها گفته ام تعداد شهدای منطقه اورامان را به نسبت جمعیت و واگذاری امکانات وخدمات دولتی را به آن با دیگر شهرهای کشور مقایسه نمائید تا بیشتر به تفاوت و تبعیض پی ببرید.

۱۲- و از همه مهمتر دست متملقان، فرصت طلبان و منفعت طلبان را کوتاه کردن و اعتماد به افراد صادق و صریح اللهجه نمودن که طرفدار منافع نظام و مردمند.

دیدگاه ها

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.