نمایش نوار ابزار

هرکه او آگاه تر رخ زردتر

هرکه او بیدارتر پردرد تر
هرکه او آگاه تر رخ زردتر

بیداری عجب دردی است ،چون نمی توان درد داشت وخوابید، زیرا معمولا کسانی که مبتلا به درد وبیماری جسمانی هستند ،براثر درد وناراحتی نمی توانند آرامش داشته باشند ویا بخوابند ،چون درد واحساس آن مانند شوک وتلنگر ی است که برای آگاه کردن وتسکین دادن آن ویا یافتن راه علاج ، شخص بیمار را به تکاپو وا می دارد .یعنی همین دردهای جسمانی که موجب بیداری ونخسبیدن است وشخص را به تکاپو وا می دارد ،قطعا دردهای اجتماعی ،ملی وسیاسی بیشتر شخص را به حرکت ویافتن راه چاره مجبور می نماید.

ازسوی دیگر آگاهی از اوضاع و احوال دیگران وقادر نبودن بر تغییر وضعیت چه فردی ویا خانوادگی ویا اجتماعی موجب زردی رخسار وسرافکندگی فرد می شود.

معمولا آگاهی از وضعیت دوکاربرد مثبت و منفی دارد هرچند شاید از منظر فردی و جمعی مثبت باشد ،اما قطعا اگر از منظر منافع عمومی می باشد وانسان نتواند کار مفیدی انجام دهد موجب درد ورنگ زر دی می شود.

به عنوان مثال اگر شخصی هما سعادت بر شانه اش نشست ونماینده و یا وزیر شد،از دوحال خارج نیست: ازاوضاع و احوال کلی مملکت آگاه می شود وعملا نمی تواند کاری بکند که دچار درد ونا را حتی می شود.ویا به دنبال منافع شخصی است.با توجه به اطلاعات کسب شده ازرانت موجود استفاده می کند. که تاکنون موارد زیادی اتفاق افتاده است.

اما برعکس اگر نماینده ای در هنگام تخصیص اعتبار وبودجه ،می بیند که به موسسه ای مانند موسسه آیه الله مصباح چندین میلیارد تومان تخصیص می یابد وکل حقوق تخصیص داده شده به روحانیان اهل سنت به این مبلغ نمی رسد ،ویا دانشکده ای مانند دانشکده الهیات برای جبران کمبود بودجه در صدد تاسیس صندوق کمک های مردمی است ودر همان زمان به برخی از موسسات شخصی وغیر دولتی بودجه های کلانی تخصیص داده می شود قطعا متاسف ومغموم می شود .

اما در مقابل یک فر د روستایی ویا کا رگر وهر هموطنی که آگاهی چندانی از امور محرمانه ویا مسایل سیاسی و تخصیص بودجه ها ندا رد.کمتر احساس درد می کند ویا دچار زردی رخسار وغم و اندوه می شود . پس دردمند بودن واحساس در د داشتن با بیداری ملازم یکدیگرند ،یعنی هم بیداری موجب درد است وهم درد موجب بیداری است وآگاهی داشتن و ناتوان بودن از اقدامی برای چاره دردها موجب رنگ زردی وپریشانی می گردد.

دیدگاه ها