نمایش نوار ابزار

محمد قوچانی و تشیع صفوی

هیچ کس در ایران منکر زبر دستی و چیره دستی محمد قوچانی در حرفه روزنامه نگاری و قلم توانای او در زیباسازی مطالب نیست . اما از قدیم گفته اند: هرکسی را بهر کاری ساخته اند، اگر آقای قوچانی در عرصه مطبوعات قلمزن است، قرار نیست در زمینه کلام، تاریخ اسلام و فقاهت هم صاحب نظر باشد؟

این نظر دادن ایشان در باره لزوم بازگشت تشیع صفوی، دکتر شریعتی، بنیادگرایی و حدیث “الأئمة من قریش” خاطره ای را در ذهنم تداعی کرد، که پس از شهادت پدر و برادرم، مرحوم اخویم که کلاس تفسیر و تدریس ادبیات عرب داشتند، من هم تصور می کردم که چون مدتی صرف و نحو عربی خوانده بودم بر ادبیات عربی مسلط و قادر بر تدریس متون دینی هستم، در نماز مغربی یک جلد تفسیر مراغی را در دست گرفته و به مسجد رفتم و عده ای از جوانانی که در درس کاک مسلم شرکت می کردند، تعارف نموده که سوره ای از قرآن را برایمان تفسیر کن . و من به تفسیر قرآن مشغول شدم، اما حادثه ی آن شب، درس بسیار آموزنده ای به من داد.

این که امروز داعش نماد بنیادگرایی سنی را به خود گرفته و شیعیان را رافضی و مرتد می داند، بحث جداگانه ای است. چون ریشه یابی ریشه های پیدایش داعش و عوامل تقویت کننده آن و فواید وجودی آن به چه حکومت ها و یا ابرقدرت هایی بر می گردد باز هم نیاز به بحث مفصلی دارد. داعش شاید ظاهرا و در لفاظی به حال شیعیان مضر باشد اما در باطن و در واقع بیشترین آسیب را به اهل سنت به طور خاص و به عموم مسلمین به طور عام وارد کرده است.

اینکه در آرزوی بازگشت تشیع صفوی باشی بسیار جای تاسف است، آیا حاکمانی که متخلق به انواع رذائل اخلاقی از شاهد بازی تا شراب خواری و کشتن هزاران نفر از فرزندانشان تا مردمان بی گناه  و بی دفاع را در کارنامه خود دارند، آرزوی بازگشت چنین حکومتی به صرف اینکه مروج مذهبی بوده اند درست است؟ مانند این است که اهل سنت آرزوی باز گشت صدام و قذافی را داشته باشند!!!

در این مقاله که توسن کلام از دست نویسنده خارج شده یک بار به مرحوم دکتر شریعتی می تازد و یک بار سید جمال الدین اسد آبادی را با توهین ها می نوازد و از یک سو به روابط ایران و ترکیه نگاهی می اندازد، معلوم نیست نویسنده به دنبال چه چیزی است.

ایشان روشنفکران دینی ایرانی را متهم به سنی زدگی می نماید، آیا اگرشخصیت هایی مانند دکتر شریعتی مانند یک آدم بی سواد و مقلدی از هر گونه خرافاتی تبعیت نمایند، می توانی آنان را روشنفکر دانست؟ یکی از اشکالات و ایرادات اصلاح طلبان آن است که در زمینه  اصلاحات مذهبی تفاوتی با دیگران ندارند، که نمونه ی آن آقای قوچانی است.

اما بیشتر بحث نگارنده در رابطه با بحث خلافت و امامت و اینکه امامت حکومت موروثی نیست و ضرورت قریشی بودن خلیفه مسلمین نافی جمهوری خواهی ادعایی سنیان است.

من وارد بحث های کلامی اهل سنت و اهل تشیع نمی شوم وآقای قوچانی را به آثار احمد کاتب از نویسندگان شیعه عراقی ارجاع می دهم.

اما حدیث “الأئمة من القریش:

قریش از زمان جاهلیت سیادت کامل بر شبه جزیره عربستان داشتند و کسی یارای مقاومت و جلوگیری از رحلت های زمستانی و تابستانی آنان را نداشت، چون خانه ی خدا در شهر آنان بود، قریش علاوه بر منزلت و مکانت مادی از نظر روحی و ادبی از جایگاه والایی برخوردار بود؛ زیرا هر ساله در بازار عکاظ انجمن ادبی تشکیل می شد و شاعران به ارائه اشعار خود می پرداختند. قریش از زمان جاهلیت وظایف اداره کعبه و مهمان داری و سقایت و پرده داری را بر عهده داشت.

پس اگر صحابه پس از پیامبر (ص) که کسی را انتخاب نکرد و برای همیشه بر حکومت جانشینی از پدر به فرزند و یابرادر خط بطلان کشید، اما دو عالم  واقع و تئوری بسیار با هم متفاوتند فدر چنان موقعیتی که پس از وفات پیامبر دشمنان همگی مترصد فرصتی بودند، مصلحت اقتضا می کرد کسی جانشین حضرت شود که عرب ها همگی روی ایشان اتفاق نظر داشته باشند و بدون شک می بایست از قریشیان باشد. چون جایگاه آنان مشخص و روشن بود، همانگونه که انگلستان در میان کشورهای مشترک المنافع دارد. بنابراین عرب ها جز در مقابل سیادت قریش هیچ گونه حاکمیتی را نمی پذیرفتند.

پیامبر (ص) هرگز قریش را به عنوان جانشینان خود بر نگزید تا متهم به تعصب نسبت به قبیله و قوم خود شود. حاشا از این کار . چون اسلام خط بطلان بر نژادپرستی کشیده است؛ زیرا نه عرب بر عجم امتیاز دارد و نه سفید بر سیاه جز با عمل صالح و تقوا؛ اما تنها یک علت سیاسی داشت و آن مقبولیت رئیس دولت در نزد تمام مردم است و قریش دارای چنین پایگاهی بود. و مصلحت آن بود که این مهم به آنان سپرده شود تا موجب وحدت، ثبات و آرامش دل ها شود.

اگر پیامبر (ص) شرط قریشی بودن را ذکر کرده تنها به خاطر حفظ وحدت و دوری از تشتت بوده است  و وسیله رسیدن به وحدت در آن زمان قریشی بودن خلیفه بوده است. اما اگر امر تغییر کرد و مانند روزگار ما  اکثریت مردم از طریق انتخابات به شخص خاصی رأی دادند و او به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد مقصد و هدف پیامبر (ص) محقق می شود. چون مقاصد از ثوابتاتند و به عنوان اصل در نظر گرفته می شوند و وسائل متغیرند و تابع مقصد اند و با اختلاف زمان و مکان و عرف و آداب و رسوم و مقتضیات زمان و مکان تغییر می کنند. مگر در ایران در اوائل انقلاب صلاحیت جلال الدین فارسی برای ریاست جمهوری به خاطر عدم اصالت ایرانی بودن رد نشد؟

علاوه بر آن شرط قریشی بودن خلیفه یک شرط محلی و موقت بوده و حق مسلمانان امروز و حتی هزار سال قبل است که در فکر واگذاری امور به قریشیان  نباشند چون مدت های مدید است که خبری از سیادت و نفوذ نیست و مردم سروری و رهبری آنان  را نمی پذیرند. پس در اینجا با تبعیت شرط قریشی بودن خلیفه زائل می شود. چون احکام از حیث وجود و عدم با علل خود دوران دارند و باید مسلمانان به دنبال کفایت و شایستگی بگردند، چون کسی که شایستگی نداشته باشد وابسته به هر قوم و قبیله ای باشد نمی تواند سکان خلافت را بر عهده بگیرد. بلکه مسلمانان در جستجوی شخصیتی بر می آیند که شایسته باشد و با اخلاص به دین اسلام خدمت نماید به ویژه زمانی که اسلام در تمام جهان منتشر شده و نژادهای مختلفی اسلام را پذیرفته اند.

از سوی دیگر قریش نمی تواند تا قیامت رهبری جهان اسلام را برای خود احتکار نماید و چنین حقی را ندارد و هیچ فرد و گروه و خانواده ای نمی تواند چنین ادعایی داشته باشد.

بنابراین در عصر حاضر شرط قریشی بودن بی معناست، چون اوضاع و احوال تغییر نموده است و کسی می تواند خلیفه یا رئیس جمهور شود که از پشتیبانی اکثریت مردم برخوردار باشد  تا بتواند کشور را اداره نماید و در عصر حاضر جز از طریق انتخابات آزاد چنین امری ممکن نیست. از سوی دیگر شرط هایی که  خلیفه یا امام مسلمین باید داشته باشد در کنار آن ها لازم است عرف و عادت ملت ها و مصلحت آنان مراعات شود.

دیدگاه ها

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.