شکم های گرسنه و تبلیغ دین | جلال جلالی‌زاده
نمایش نوار ابزار

شکم های گرسنه و تبلیغ دین

در اوایل انقلاب که مردم رمقی پیدا کرده بودند و سر ناسازگاری با رژیم شاە را بلند نمودند, برای توجیه مردم مخصوصا، پیرمردان که تجربه ای داشتند و گرمی و سردی روزگار را چشیده بودند, می گفتیم: مگه شما دوست ندارید که روزی هفتاد و پنج تومان سهمیه نفتتان به در منزلتان فرستاده شود؟ از سوی دیگر ما مسلمانیم و اقتصاد مال انسان نیست, ما به دنبال معنویتیم, باید روحیه دینی خودمان را تقویت کنیم و ما ز بالاییم و بالا می رویم و ما از اینجا نیستیم و آنجا می ـرویم و اگر حکومت اسلامی مستقر شود، همگان به طور یکسان از همه امکانات استفاده می کنند و نه حاشیه نشینی می ماند و نه آلونک نشین. عدالت عمر را و شجاعت علی را به همت مسلمین زنده کنیم دوباره .و حتی سازمان نهضت های آزادی بخش تشکیل شد. اما متاسفانه هر روز که گذشت تعصبات مذهبی آشکارتر و فاصله ها بیشتر شد. قطار انقلاب به سرعت سرنشینانش را پیاده کرد و هر کس با مارکی به بیرون از گود انقلاب پرتاب شد. سخن دلسوزان خریدار ندارد و تظاهر و تلون ارزش پیدا کرد و مختلسان با تغییر لباس و محاسن خزانه ها را خالی کردند و رفتند و پشت سر خود را نگاه نکردند. اما پابرهنگان و حاشیه نشینان که همیشه در همه صحنه ها هستند، ماندند و چه ماندنی!!!!
آری سخن از عدالت اسلامی تأثیر داشت و گوش ها طاقت شنیدنش را داشتند. چون هنوز در عالم تئوری و نظر سخن گفتن و ادعا نمودن آسان است اما واقعا در مرحله عمل دشوار و سنگین است.
معمولا گاه گاهی از سر احساس مسؤولیت و انجام وظیفه اخلاقی و ملی و مذهبی به برخی از مساجد محلات فقیرنشین می روم و با مردم گفتگو می کنم و درد دل های مردم را بازگو می نمایم, اما امروز وضعیت به گونه دیگری بود. در باره امانت و امانت داری صحبت کردم و اینکه هر کس در هر موقعیتی امین است و امانتدار و خواندن چند آیه و حدیث.
عکس العمل مردم چه بود؟ برخلاف گذشته پیرمردانی که همیشه در صف اول و علاقمند به مسجد و گوش دادن به سخنرانی مذهبی. گفتند آقا در باره دین صحبت نکن. در باره آخوندها صحبت کن. در باره گرانی که کمرمان را شکسته، در باره دزدها صحبت کن. در باره روحانی صحبت کن که به او رأی دادیم و رأی هایمان را ضایع کرد. به خودت که به خاطر شما به روحانی رأی دادیم. آقا شکم گرسنه ایمان ندارد. از ایمان و از اسلام حرف نزن.
من داشتم با خودم فکر می کردم چه جوابی بدهم. هیچ جوابی نداشتم جز اینکه از مردم عذرخواهی کنم و بگویم: منم همدرد شما هستم و نه نماینده ام و نه اسناندار و اگر مردم را به حمایت از روحانی دعوت کردم, فکر می کردم که وضعیت مردم بهتر می شود و نمی دانستم که آرای هفتاد و سه درصدی مردم کردستان ارزشی ندارد. امیدوارم تلنگری و تنبهی برای من و دیگران باشد و رفتار مسؤولان را به پای اسلام نگذارید و اسلام به ذات خود ندارد عیبی.
پس از من امام جمعه به وضعیت ناگوار و زندگی تأسف بار مردم حاشیه نشین اشاره کرد که چگونه مردم به گدایی و تکدی گری روی آورده اند و پدری که از او خواسته که برای مرگ دخترش دعا کند و خیلی از قضایا. کاش به نام اسلام هیچ کاری نمی شد و ادعا نمی کردیم که اسلام حلال همه مشکلات است تا امروز می توانستیم بدون اعتراض مردم آیه ای از کلام الهی را برای نمازگران تلاوت می کردیم. کاش, کاش, کاش.

مطالب مشابه
دیدگاه ها