نمایش نوار ابزار

خاطراتی از مام جلال

مام جلال را هرکرد وغیر کردی می شناسند ,اولین بار در تابستان بود که چند نفر از جوانان روستایم رفته بودند تا پیشمرگ مام جلال شوند ,همان سالی که مام جلال اتحادیه میهنی را تشکیل داده بود .همیشه نام مام جلال قرین نام مرحوم ملا مصطفی بود .به هر صورت هر سیاستمداری در زندگی سیاسی خود دارای نقاط ضعف ومثبت ودوستان ودشمنانی است وموضعگیری های اوست که می تواند مخالفان وموافقانی برای او پیدا کند .مام جلال هم خبر نگار بود وهم سیاستمدار وهم پیشمرگ .که در هر سه عرصه خوب درخشید وموفق بود .فضای قبل از انقلاب وبعد از ان فضای علاقه به چریک ها ومبارزان مانند چه گوارا وبارزانی وطالبانی بود.زنان کورد در هنگام آرام کردن کودکانشان در گهواره لالایی هایشان را باذکر چنین مردانی می آمیختند واز همان آغازـدوست داشتند فرزندانشان را با قهرمانان ومبارزە آشنانمایند.

من هم جزءٔ کسانی بودم که از همان اوان آرزوی دیدن چنین اشخاصی را داشتم ,تا اینکه در زمان استانداری اقای دکتر رمضان زاده ,مام جلال مهمان ایشان در استانداری بود ومن هم مشاور فرهنگی استاندار .صبحانه ای در خدمت مام جلال بودیم ومن در فکر نمایندگی بودم که مام جلال خطاب به یکی ازـمقامات استان گفت :ایشان هم نام من است اورا باید تأیید کنید ومن در رادیو اتحادیه میهنی برایش تبلیغ می کنم.

در آن روز مام جلال بازدیدی ازـدانشگاه کردستان داشتند ودر باره هرموضوعی به آیه ای از قرآن استناد می کردند . مسائل زیادی مطرح شد ودربین سخنان ,مام جلال گفت :زمان مبارزه مسلحانه تمام شده است.من هم پرسیدم ,پس چرا شما اسلحه بر زمین نمی گذارید ,در پاسخ گفت : اگر اسلحه را بر زمین بگذاریم گرگ ها مارا می خورند.

بار دیگر به همراه مرحوم مهندس ادب وکاک بهرام ولدبیگی در هتل استقلال به نزد او رفتیم وبه ما گفت :کمتر به دنبال مسائل وموضوعات سیاسی باشید .به جای آن پروژه های عمرانی را دنبال کنید .ما در زمان صدام تنها مسائل سیاسی را مطرح می کردیم وتوجهی به طرح های عمرانی نداشتیم ویک بار از صدام در خواست تاسیس کارخانه ای نکردیم , تا اینکه امروز می بینید پنج هزار نفر خادم مسجد بیکار داریم..

دربیان مشکلات ومبارزات خود می گفت : زمانی که درجنگ با پارتی به مرز بانه عقب نشینی کرده بودیم .وهوا بسیار سرد بود هیچ وسیله ای ومواد غذائی در چادر پیدا نمی شد وما تشنه وگرسنه بودیم ,ناگهان مهندس ساعد وطندوست وچاوه شیخ الاسلامی وارد چادر شدند وهفتاد هزار دلار پول برایمان آوردند که در نتیجه عزایمان به شادی تبدیل شد ومن دسنوردادم افرادی بروند ومواد غذائی لازم را تهیه نمایند.

باردیگر که به مجلس به دیدن اقای کروبی آمده بود وماکتی از حسینیه سلیمانیه را با خود آورده بود ومی گفت من در سلیمانیه برای اهل تشیع با اینکه شیعه ای در انجا نیست حسینیه ساخته ام .شما هم در تهران برای اهل سنت مسجدی بسازید.

یک بار هم فراکسیون نمایندگان کرد در هتل استقلال مهمان ایشان بودند که یکی از نمایندگان پرسید شما برای مراعات حقوق شیعیان چکار می کنید ؟ در پاسخ گفت برادر ,درد ما عدم دموکراسی است .دموکراسی باشد همگی به حق خودشان می رسند.

آری مام جلال رفت .مانند هر انسان ورهبر جایز الخطائی زندگیش مملو از فراز ونشیب های فراوانی بوده است .اما کل مبارزه او یک طرف وامضا نکردن حکم اعدام دشمنش یعنی صدام بزرگترین افتخاری است که در کارنامه اش برای همیشه در تاریخ سران ورهبران جهان تبت خواهد شد.

دیدگاه ها

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.