نمایش نوار ابزار

بلوچ‌ها را نیازاریم

از سال پنجاه و نه که از طریق شهید مولوی عبدالملک با بلوچ‌ها آشنا شدم، و از آن تاریخ، چه در ملاقات با دوستان بلوچ و یا در سفر به آن منطقه، از این مردمان خونگرم جز محبت، مهر و مهمان‌نوازی ندیده‌ام . هم اکنون که در سالگرد پیروزی انقلاب هستیم، لازم است مروری بر زندگی ساکنان این خطه داشته باشیم و در مقام مقایسه با قبل از انقلاب و بعد از انقلاب و هم‌چنین با دیگر مناطق بر آییم.

تا آن جایی که از تاریخ گذشته بلوچ‌ها اطلاعات ناقصی دارم، مدافعان بی‌غل وغش و حافظان مخلصی بوده‌اند و با اینکه از سوی انگلیسی‌ها پیشنهاداتی به آنان جهت استقلال جدایی از ایران داده شده، و با اینکه کاملا زمینه فراهم بوده، اما سران و بزرگان بلوچ نخواسته‌اند بر طبل جدایی از ایران بکوبند. حتی دکتر باقر کورد نماینده زاهدان در مجلس ششم می‌گفت: تا سال۱۳۰۶ هـ.ش. مرزهای بلوچستان از سوی خوانین کرد و بلوچ حفاظت می‌شده است، یعنی چنان روحیه ایران دوستی بلوچ‌ها قوی بوده که نیازی به اعزام قشون لشکر برای حفظ مرزهای شرقی نبوده است. اما متاسفانه به سبب عوامل مختلف این منطقه ی حاصلخیز و مستعد بامردمانی بااستعداد سال‌های سال است که از مواهب توسعه و رشد در زمینه‌های مختلف محروم مانده‌اند. در حالی که مهاجران بلوچ در کشورهای خلیج حتی آفریقا به بالاترین مناصب علمی، اداری و نظامی رسیده‌اند. در زمان رژیم پیشین به سبب سیاست نژادپرستانه و پان ایرانیسم حذفی که مبتنی بر یک ایدئولوژی ناسیونالیستی غرب‌گرایانه بود به مناطق مرزی ایران مانند بلوچستان که دارای آداب و رسوم و فرهنگ خاص خود بودند کمتر توجه می‌شد و گاهی محل زندگی تبعیدشدگان شده بود.

پس از انقلاب، انتظار می‌رفت که در بین مرکزنشینان و مرزنشینان، فاصله‌ها کمتر گردد و خورشید انقلاب بدون هیچ گونه تمایزی بر ساکنان این مرز و بوم به طور یکسان بتابد. البته در اوایل انقلاب، چه تحت تاثیر شعارهای انقلاب و یا اراده ی رهبران انقلاب فضای جدیدی بر این منطقه حاکم شد و در پست‌هایی مانند استانداری و غیره و در دانشگاه نگاه ویژه‌ای به بلوچ‌ها شد.

اما با سپری شدن روزهای بهاری انقلاب و پس از تصویب قانون اساسی علی رغم امیدواری به آینده و بهره‌مندی از درخت تنومند انقلاب، متاسفانه روز به روز شاهد پژمرده شدن گل‌های امید و زرد شدن برگ‌های این درخت بودیم. بر تعداد استادان بلوچ دانشگاه بلوچستان رقمی افزوده نشد و از شایستگان بلوچ در مدیریت استان، استفاده نشد. غول گزینش که در مناطق سنی‌نشین چنگال‌های خود را به جوانان جویای کار تحصیل‌کرده نشان می‌داد، در این استان با چهره‌ی وحشتناکی خود را نشان داد. علی رغم تذکرات نمایندگان و فعالان سیاسی مذهبی بلوچ برای حل مشکلات و مشارکت آنان در اداره استان با کمال تاسف در حد قطره چکانی و در دوره اصلاحات در حد ملاقات با شخصیت‌های استان محدود شد.

اکنون که کشور از توانمندی و استعدادهای فراوان بلوچ‌ها در صحنه ملی خارج از استان بلوچستان محروم است و شواهد فراوان تبعیض در این منطقه به وفور یافت می‌شود، برخی از کسانی که سال‌هاست با کوپن مذهب و تشویش اذهان مسئولان مرکز و تخریب چهره‌ی مردمان مظلوم و شریف این استان و دامن زدن به دایره ی توهم توطئه به نان و نوایی رسیده‌اند، علاوه بر ایفای نقش ولایت برای خود و صغیر دانستن مردم و اعلام نظر در هر موردی، خود را قیم این مردم نشان داده وبه تقسیم استان نظر داده‌اند.

اولا به این آقایان باید گفت: خدا وکیلی که نام و عنوان و شخصیت شما، مرهون حمایت و رای بلوچ‌ها می‌باشد، تاکنون یک بار در یک جلسه محرمانه با مسؤولان، اشاره‌ای و یا اظهارنظری به حقوق پایمال شده‌ی آنان نموده‌اید؟ آیا تا کنون یک بار از باب نمک‌شناسی و شکرگزاری هم شده قدردان نعمت ترقی کسب نان و مقام از سوی بلوچ‌ها بوده‌اید؟

راستی چرا باید در این استان اقلیت در همه امور دخیل سهیم باشد و از همه ی مزایا و سهمیه‌ها برخوردار، اما صاحبان سرزمین، بیگانه شمرده شوند؟

موضوعی که باید مسؤولان مرکزنشین به آن توجه می‌نمودند توجه به جمعیت و حضور مردم و محسوب نمودن آنان به عنوان هموطن و شهروند است که اعتلای نام ایران در هر انتخاباتی مدیون مشارکت آن‌هاست نه دو الی سه نفری که ارتقای پست و مقامشان بر اساس بدگویی این مردم و با رای آنان است

کسانی که چنان ذهن زمامداران را نسبت به این منطقه آشفته نموده‌اند، که حتی با وجود ساز مخالفت و رقابت می‌توانند در شهر و زادگاه خود، برای بیکار نشدن دانشگاهی را تأسیس نمایند.

علاوه بر بیان رنج نامه ودردنامه‌ی این قوم مهربان و مظلوم، که پس از چهل سال از گذشت انقلاب، چشم انتظار انتصاب مدیری از خود در ریاست عالیه استان و یا بخشداری در استان‌های مجاور هستند، و این خواسته محقق نشد، با پذیرش تمام این تبعیضات و سکوت در مقابل خیلی از اجحاف‌ها وناروایی‌ها، اخیرا برخی از افراد غیر بلوچ و مدعی اربابی بلوچستان، از بیم و هراس از دست دادن پست‌های ناشی از عدم حضور بلوچ‌ها و یا واگذاری این پست‌ها در انتخابات آتی به افراد صالح، به دنبال طرح موضوع نا بجا و بیهوده‌ی تقسیم بلوچستان هستند، که می‌تواند در این شرایط خطیر، که منطقه با آن مواجه است موجب تحریک احساسات مردم و تشویش اذهان مسؤولان گردد.

قطعا از آغاز انقلاب تا امروز همگان می‌دانند، که چه کسانی از ایجاد بحران و نارضایتی در بلوچستان نفع برده‌اند؟

واقعا تا کنون جز دو سه نفر که به سبب نفوذ در نهادهای مختلف و گزارش‌های خلاف واقع به مسئولان، چه کسی از حوادث مختلف در استان بهره‌مند بوده است؟

اگر امروز در این وضعیت بحران‌زا که بر منطقه خاورمیانه حاکم است، منصفانه قضیه تقسیم بلوچستان را مورد بررسی قرار دهیم، بنا به دلایل مختلف، چه سیاسی، امنیتی، اجتماعی و مذهبی موجب بحران جدیدی برای دولت و نظام می‌شود، که حتی طراحانش از آن منتفع نمی‌شوند. اگر طراحان، توسعه استان را به عنوان بهانه قرار داده‌اند، چرا در این چهل سال قدمی برای توسعه استان برنداشته‌اند؟ اگر این آقایان دلسوز مردم استان هستند، و بنای توسعه بر توسعه انسانی و خواسته‌های آنان است، چرا از صاحبان این سرزمین نمی‌پرسند؟ معمولا در چنین مواردی تشکل‌های مدنی و سیاسی و شخصیت‌های ملی و مذهبی استان، چنین تقاضا و درخواستی را از مسؤولان می‌نمایند، که آن هم پس از گذراندن مدت زمان زیاد و نظرات کارشناسانه وعدم تحمل بار زیاد مالی بر گرده دولت موافقت می‌شود، که دولت در این شرایط و وضعیت که با مشکلات فراوان مالی مواجه است، زیبنده نیست تسلیم چنین پیشنهادی از سوی دو الی سه نفر شود

به نظر می‌رسد، این پیشنهاد دهندگان دارای اهدافی هستند که قطعا منافع شخصی آن بر مصالح جمعی می‌چرخد و حتما این تصمیم در پشت پرده دارای اهداف پنهان سیاسی و امنیتی از سوی طراحان است که تصور می‌کنند با کوچک کردن و تجزیه استان، بیشتر می‌توانند استان را در کنترل خود داشته باشند، در حالی که آنچه تاکنون به منصه اثبات رسیده، امنیت این استان، تنها به وسیله اهالیش تأمین شده و از نظر سیاسی هم، چنان سطح آگاهی سیاسی و اجتماعی این مردم افزایش یافته که به سرعت و به آسانی تسلیم یک شعار توخالی و یا یک پیشنهاد نسنجیده از سوی افراد منفعت طلب نمی‌شوند.

از سوی دیگر از لحاظ موقعیت اجتماعی و همین طور آگاهی مذهبی و ملی، طرح چنین شعاری، یک طرح غیر علمی و مخالف مصالح و همبستگی ملی به شمار می‌آید.

هر چند موافق طرح توهم توطئه نیستم، اما به نظر می‌رسد، در چنین فضایی که کشور نیازمند آرامش وحدت و همبستگی است، از طرح چنین درخواست‌هایی، بوی توطئه به مشام می‌رسد و می‌تواند فضا را به سوی بی اعتمادی، ناامنی ویاس و ناامیدی به پیش ببرد؟ و این که این پیشنهاد دهندگان چه اهدافی از لحاظ سیاسی، امنیتی، اجتماعی مذهبی داشته باشند، تنها خداوند است که آگاه به ما فی الضمیر است. اما قطعا اگر در کارنامه‌ی چهل سال پس از انقلاب جای پایی در زمین توسعه در این استان می‌داشتند و خالصانه در فکر و اندیشه زدودن غبار محرومیت از چهره مردم این استان می‌بودند، با ضرس قاطع می‌گفتم، معتمدان مردم و شخصیت‌های ملی و مذهبی استان مانند مولانا عبدالحمید و دیگر فعالان سیاسی مدنی از آنان حمایت می‌کردند و اکنون که چنین پیشنهادهایی مانند آب در هاون کوفتن است، پس بهتر است آن‌ها را به بایگانی تاریخ بسپرند .

دیدگاه ها