بسیجی شدن اهل سنت وتناقضات درونی | جلال جلالی‌زاده
نمایش نوار ابزار

بسیجی شدن اهل سنت وتناقضات درونی

به بهانه ربودن نیروهای مرزبان

هر حرکتی که در راستای ناامنی وبسط خشونت در هرکجای جهان باشد مخالف خیر ونیک بودن صلح است که خداوند فرموده است.البته انسان به جهان نیامده است تا بجنگد وکشته شود ویا با دیگران در حال تنازع وتناحر وتنافر باشد. متاسفانه در منطقه خاورمیانه وجهان اسلام که اعمال مسلمین برخلاف قرآن وسنت است از این کشت وکشتارها بعید نیست.
هیچ معلولی بدون علت نیست وهیچ پدیده ای بدون پدید آورنده ویا عامل وسببی نمی تواند باشد. ظاهر نگری وسطحی نگری ما موجب شده که شعاری قضاوت کنیم واحساساتی رفتار نمائیم وبه همین دلیل متاسفانه در قضاوت ها ونتیجه گیری ها به خطا می رویم ویا در صور حکم وداوری اشتباه می کنیم.
پس از حوادث وناامنی هایی که در مناطق کردستان وبلوچستان پیش آمد .عوامل مختلفی موجب شد تا افرادی جذب نیروهای نظامی وانتظامی شوند که از اعتقاد ورقابت تا مسائل حقوقی ومادی را می توان نام برد.
هرچند در مناطقی مانند بلوچستان نسبت به جذب بلوچ ها در نهادهای نظامی وانتظامی خیلی سخت گیری می شده اما در مقابل در مسلح کردن افراد قبایل سخاوت وگشاده دستی از خود نشان داده اند.
سؤالی که مطرح است چرا در برخی از موارد این افراد به نوعی دچار خیانت می شوند وهم لباس های خودرا تسلیم مخالفان می نمایند؟ در کردستان نیز در سال هایی که گروه ها حضور فعالی داشتند بارها شاهد چنین وضعیتی بوده ایم.
حادثه اخیر میرجاوه موجب شد تا از منظر دیگری به این حادثه پرداخته شود وآن جنبه روحی وروانی قضیه وتناقضاتی است که افراد دچار آن می شوند.
اهل سنتی که به هردلیلی که هست جذب بسیج می شود قطعا در مراحل بعدی دچار تناقض می شود.یعنی دربین وسوسه های اطرافیان ومطرح کردن مطالبات وخواسته ها واحقاق حقوق وشعارهای احساسی وتحریک وتشویق واز سوی دیگردیدن نابرابری ها وتبعیض ها واحساس خودی نکردن ونامحرم شمرده شدن ,شخص دچار کشاکش درونی می شود ودراین کشاکش جذابیت شعارهای مخالفان اورا به سوی خود جذب می کند وشخص راهی بدون برگشت با همه ی خطرهایش را می پذیرد وهرچند می داند که این انتخاب به قیمت جانش وحتی آسیب وصدمه به خانواده اش تمام می شود .دراین اقدامات دیوار اعتماد در بین طرفین دچار فروپاشی می شود وبدبینی ونفرت دل هارا فرا می گیرد یعنی فاصله وشکاف دربین اهل سنت وحاکمیت بیشتر می شود.
در این وضعیت چکار باید کرد؟

به طور قطع تا زمینه وشرائط نباشد هیچ حرکت ومخالفت مسلحانه ای صورت نمی گیرد ,که هرگونه حرکت مسلحانه خسارت های مادی ومعنوی زیادی را در پی دارد. به نظر نگارنده وظیفه حاکمیت است که به آسیب شناسی این حرکت ها بپردازد ودر پی حل این مشکل برآید .چرا باید درکردستان یا بلوچستان وخوزستان افرادی دست به ترور ویا ربودن مأموران بنمایند؟ آنان برای کارهای خود چه توجیهی دارند؟ چرا در مقابل به نیروهای مدنی در این مناطق بها داده نمی شود تا بهانه را از طرفداران جنگ ودرگیری بگیرند؟ چرا در این مناطق باید با یک چشم همه را نگاه کرد .به طور قطع تا زمانی که دوگانه برخورد کردن وامنیتی رفتار نمودن وبه جای محرومیت زدایی وتوسعه وعدالت طلبی ومشارکت دادن نخبگان این مناطق ایدولوژیک عمل کردن ترجیح داده می شود ونیروهای غیر بومی تصمیم گیرنده باشند .زمینه جذب جوانان از سوی گروه های مخالف وجود دارد .وقتی که یک فرزند شهید به سبب گزارش های خلاف واقع برای انجام یک کار کوچک پی در پی استعلام منفی می گیرد ویا فرزند شهیدی به خاطر بی احترامی جلای وطن می کند دیگران باید با چه دلخوشی جذب شوند .حرف آخر اینکه تنها تغییر نگاه حاکمیت به اهل سنت است که می تواند امنیت را به طور کامل از جنبه های مختلف حاکم نماید ودر غیر این صورت بی اعتمادی رشته های همبستگی را می گسلاند.

مطالب مشابه
دیدگاه ها