اگر عمر (خلیفه دوم) متعه را حرام نمی کرد، هیچ شقی و بدبختی نمی ماند؟؟؟؟ | جلال جلالی‌زاده
نمایش نوار ابزار

اگر عمر (خلیفه دوم) متعه را حرام نمی کرد، هیچ شقی و بدبختی نمی ماند؟؟؟؟

در این روزها حوادثی را می شنویم که ناراحت کننده ونگران کننده می باشند ودل هر انسان مسلمان وایرانی را می آزارد .تکلیف چیست ؟ چکار باید کرد ؟ چه کسی مقصر است ؟وراه پیشگیری چیست؟ این سؤالات وسؤالات دیگری که در اذهان مطرح می شود واقعیت جامعه ی مارا نشان می دهد ومهمتراز هر چیز توقعات بیجا و انتظارات غیر واقعی بود که به سبب احساسات و آرمان های اوایل انقلاب از عموم مردم می رفت .بدون شک به اعتراف بسیاری از رهبران انقلاب .انقلاب ایران میوه نارسی بود که چیده شد ونباید از میوه ی نارسیده ای لذت یک میوه ی رسیده وشیرین ر ا انتظار داشت . توقع عدل فاروقی وفقر حیدری و مکه ومدینه شدن شهرها که ارزوی افرادی مانند اینجانب بود این تصور را در اذهان ترسیم نموده بود به محض انقلاب به سرعت یک مدینه فاضله وجامعه نبوی ایجاد می گردد.غافل از اینکه پیامبر (ص) با آن هم شخصیت عظیم سیزده سال در مکه زحمت کشید وبه خودسازی وانسان سازی پرداخت ,تازه با آن همه تلاش ها عصمت کسی را تضمین نکرد وفرمود همه ی انسان ها خطاکارند وبهترین خطاکاران توبه کنندگانند. اما ما در پرورش افراد بیشتر به ظاهر پرداختیم تا به بیرون وبه شعار توجه نمودیم تا به شعور .اخلاق را فدای ظواهر اشخاص نمودیم وبا بزرگنمایی تعهد ظاهری تخصص وعمل را بی ارزش نمودیم.

یکی از دوستان تعریف می کردند ,هنگامی که یکی از پذیرفته شدگان بورسیه ی خارج برای مصاحبه به نزد گزینشگر می رود .شخص گزینشگر دست در جیبش می برد وچند تکه خرده نان را به او تعارف می کند .اما ایشان در پاسخ می گوید:می بخشید من به این نان ها عادت نکرده ام وایشان عذرش را می پذیرند ورد می نمایند. وخیلی ازاین مسایل اتفاق افتاده است.

نکته دیگری که بدون ارتباط با حوادث اخیر نیست .پارسال هنگامی که در دانشکده پایی می رفتم .دیدم که عده ای ازدانشجویان پیرامون یکی از اساتید جمع شده ودر باره متعه از او سؤال می نمایند که ایشان به محض دیدن من خطاب به آنان گفت: از جلالی زاده بپرسید که چرا عمر صیغه را حرام کرده است؟من هم گفتم شما که طرفدار عمر نیستید وقطعا از او پیروی نمی کنید ,پس چرا عمر را بهانه نموده اید؟ در حالی که جز خداوند وبه تبعیت پیامبر هیچ کس حق تحریم وتحلیل را ندارد.

مراد این است در جامعه ای که صیغه مجاز است , بازهم شاهد چنین حوادثی هستیم واین حوادث به منزله زنگ خطری است که باید مساله را عالمانه ومحققانه وبا استفاده از نظرات کارشناسان روان شناسی ,جامعه شناسی ,اخلاق وعلوم دینی مورد بررسی قرار داد وبه علل اصلی وعوامل موجده ان ها پرداخت. قضاوت های ظاهری و فشارها وتهدید های فیزیکی واقتصادی وغیره به هیچ وجه پاسخگوی حل مشکلات غریزی وشهوانی جامعه نیست .باید جوانان را دریافت .در هم تنیدگی عادات وآداب ورسوم سنتی با مقتضیات دنیای جدید .ارتباطات پیچیده ومحرمانه وسهل الوصول بین اقشار مختلف .برهم خوردن روابط سنتی وسخت گیری های جاهلانه برخی از خانواده ها واهمیت دادن به ظاهر افراد و پنهان شدن در زیر پوشش دینداری وترجیح صورت بر سیرت ,زمام اموررا ازـدست متولیان امر وخانواده ها گرفته وجز تربیت صحیح در خانواده ها وآزادی عمومی در رسانه ها واجتماع وفراهم کردن فضای باز اخلاقی ونظارت مسؤولانه وایجاد کار وسرگرمی وتفریح وبرداشتن سانسور در رسانه ها وبرداشتن موانع ازسر راه منتقدان والگوهای شایسته در زمینه های مختلف ممکن نیست.

مشکل اصلی جامعه ما که امروز حوادث مختلفی را برای همگان ایجاد نموده ان است که دچار تعارض شخصیت شده ایم . خودمان نیستیم.ظاهر وباطنمان یکی نیست ,عقده های سرکوب شده ,تعارض روان خود اگاه با ناخود آگاه ,ذهن با روان ودرون بابیرون .ونکته مهمی است که خداوند در سوره صف به ان اشاره نموده است .وقتیـکه ممیزی همه ی واژه های عرق را در کتابی بدون دقت در معانی حذف می کندوخیلی ازـمسائل…..
نه تنها در جهان اسلام بلکه در جهان مسیحیت ,مولیرـدر سال ۱۶۶۴ نمایشنامه ای را به نام تارتوف می نویسد که نماد یک دیندار منافق است که در ضمن تظاهر به دینداری به اشباع غرایز بی ارزش انسانی می پردازد .هرچند کلیسای کاتولیک به مخالفت با مولیر اقدام می کند وپنج سال نمایشنامه را ممنوع می نماید .اما بعدها این نمایشنامه به عنوان یکی از نمایشنامه های مهم کلاسیک در می آید .راستی در جامعه ی اسلامی ما امروز چند ملیون تارتوف داریم؟

اما مشکل بزرگتر از ان است که ما خبردار می شویم .ما در ظاهر متدین هستیم ولی بسیاری از ما دارای انحرافات اخلاقی هستیم که جز نتیجه تظاهر ولاپوشانی نمی تواند عامل دیگری داشته باشد .هرچند نمی توان ان را تعمیم داد زیرا هنوز در جامعه بسباری از متدینان اخلاقمدار ومتقی هستند.

مشکل همانگونه که گفته شد سختگیری بر ظواهر ورهاکردن اخلاق وسیرت است مانند سختگیری بر چادر در برخی از دانشکده ها و دانشگاە ەاست. خیلی از جوانان منحرف اهل نماز وروزه هستند .برخی از مأموران ,معلمان,پزشکان,پرستاران و…..که با مردم وزیردستان یا دانش آموزان وبیماران بدرفتاری می کنند .پزشکی که به وظیفه پزشکی عمل نمی کند ,دانش آموزی که تقلب می کند .کسانیـکه در انتخابات به نفع کاندیدای خاصی تقلب می کنند ویا افراد را رد صلاحیت می کنند ,هیچ کدام ادعای بی دینی نمی کنند.

جامعه هم مانند فرد وشخص مریض می شود .امروز جامعه ی ما دچار مریضی شده .بیماری جدایی عقیده ورفتار ودین واخلاق . تا زمانی که در جامعه ما اشخاص صادق,شجاع وصریح اللهجه وحقگو قدر نبینند و دروغ وتقلب ونفاق وریا وتظاهر مذموم شمرده نشود نمی توان هیچ کاری کرد.
ازـسوی دیگر تا قرائت ما از دین تغییر نکند ودین را مترادف اخلاق نداند وبه قرائت ظاهر ی وتصنعی دین اکتفا کنیم وبه ظاهر بیشتر از باطن واخلاق اهمیت دهیم .وضعیت ما بدتر می شود.

درجوامع سنتی ومذهبی بلوچستان هنگامی که چنین حوادثی اتفاق می افتد ,ناقوس خطرناکی است که وضعیت جامعه را تشریح می کند .زیرا همانگونه که در زاهدان مسجد مکی وجود دارد محله چلی آباد (شیر آباد )نیزـوجوددارد .متاسفانه ما همیشه در جامعه مولانا عبدالحمید ومسجد مکی را می بینیم غافل از اینکه جامعه ی تو در توی ما لایه های زیادی دارد که از آن ها غافل شده ایم وعلتش همین پرداختن به ظواهر وشاخه ها وفراموش کردن اصل وزیربناها بوده است.

عبادات ظاهری وصورت ظاهر خوب است .اما دین برای دفاع از ارزش های انسانی (حق,عدالت وآزادی) آمده وجای تاسف است که با تاکید شدید اسلام بر این ارزش های والا ونشان دادن اخلاق به عنوان مهمترین عنصر .اما یا ما نمی خواهیم بفهمیم ویا نمی فهمیم .
کاش به جای این همه تأکید بر ریش وچادر براسلام راستین ,عدالت ,قانون,حقوق مردم ,آزادی وبرابری ورفع تبعیض تاکید می شد .ودرپایان می توان گفت مشکل اصلی ما فهم وقرائت ناقص از دین است.
@drjalalizadeh60

دیدگاه ها