نمایش نوار ابزار

اجتهاد در اهل سنت؛ مسدود یا مفتوح؟

947527موضوع اجتهاد در میان اهل سنت از موضوعات مهمی است که سال ها در مجامع علمی و غیر علمی چه در میان اهل سنت و یا مخالفان محل بحث و مناقشه بوده است. مخالفان، اهل سنت را به جمود و رکود و ایستایی و عدم همگامی با تحولات و تطورات روزگار و ماندن در گذشته و اکتفا کردن به آرا و دیدگاه های گذشتگان متهم کرده اند، صرف نظر از عوامل موثر در رونق و شکوفائی اجتهاد که ناشی از تبدیل خلافت به ملوکیت و جدائی و مرز بین فقها و حاکمان بود، بسیاری از عالمان اهل سنت از روی اجبار و یا اختیار تن به پذیرش تقلید از گذشتگان و محصور ماندن در مذهب خاصی داده بودند و با آغاز عصر انحطاط این مسأله شیوع پیدا کرد و حتی بساری از محققان غربی نیز قائل به انسداد باب اجتهاد در قرن چهارم هجری شده اند که این انسداد به منع کامل آن منتهی شده است، اما پژوهشگران حوزه فقه ثابت کرده اند که این برداشت صحیح و درست نبوده، چون نه مدرکی محکم در این مورد وجود دارد و نه بر روی این مسأله اجماعی صورت گرفته است و شواهد فراوانی مبنی بر ادامه سنت اجتهاد در طول تاریخ فقه اسلامی وجودارد که در این نوشتار تلاش می شود به اثبات این مطلب پرداخته شود و به دیدگاه های مختلف در ارتباط با لزوم اجتهاد و عدم تقلید و یا لزوم اجتهاد بر همگان و علت رکود چنین جنبش علمی در بین مسلمین اشاره شود.

قبل از پرداختن به اثبات وجود اجتهاد در همه ادوار به عنوان یک فرض کفائی لازم است درباره انسداد باب اجتهاد در برخی از دوره ها بپردازم.
در سده چهارم هجری پس از تقسیم دولت اسلامی به دولت ها و حکومت های کوچک که ناشی از ضعف مسلمین و قطع روابط سیاسی در بین آن ها بوده است منجر به ضعف استقلال فکری و جمود تلاش علمی و گرفتار شدن عالمان در منجلاب تعصب مذهبی و بی اعتمادی و افزایش جدال و مناظره و رقابت های بی فایده می شود که ضمن گرایش به مادیات و مبتلا شدن مردم به سیستم قضائی ناشایسته، علما ناچار به تدوین مذهب و اختصار و شرح و حاشیه می شوند. و نیز برخی از علما به سبب نگرانی از ضعف انگیزه دینی که منجر به انهدام کاخ فقه می شد منادی التزام به مذاهب گذشته شدند و خواهان سد باب اجتهاد بر روی کسانی شدند که اهلیت آن را ندارند (تاریخ التشریع الاسلامی ،خضری بیک،ص۲۲۹) و از سوی دیگر پس از نضج و استحکام مذاهب گوناگون، مجال اجتهاد تنگتر گردید، چه این مسائل و قضایا بر دانشمندان و مجتهدان قبلی عرضه شده و مورد مداقه ایشان قرار گرفته بود و در هر موضوعی ادله ای برای تائید آرای خویش آورده و مذاهب خود را بر اصول و پایه های استواری بنا نهاده بودند و از آن پس کمتر کسی یافت می شد که به استقلال مذهب مکتبی ابداع کند. غالب مجتهدان خود را به پیروی از مذهبی واحد مقید کردند و به مقتضاء آن فتوا دادند تا جایی که باب اجتهاد بسته شد و سد باب اجتهاد همانگونه که مشخص است، مخالف روح شریعت و نصوص و ادله و قوانین می باشد. بدین جهت جنبش های اصلاحی جدید مانند وهابیه و سلفیه و دیگران به ادامه این وضع تن ندادند. (فلسفه قانونگذاری در اسلام، صبحی محمسانی، ترجمه اسماعیل گلستانی، ص۱۶۲) ابن صلاح شهرزوری بنا بر منع تقلید از صحابه، تقلید از ائمه اربعه را واجب دانسته و گفته چون مذاهبشان منضبط و شرح آن ها به طور کامل داده شده و چنین کاری در ارتباط با مذاهب دیگر انجام نشده است، اما رأی ابن صلاح همانگونه که امام مصطفی مراغی گفته است، معقول نمی باشد.” مسلمانان برجواز تقلید هر عالمی از علمای مسلمین متفقند و ابن الصلاح به تبعیت از امام الحرمین تقلید از ائمه اربعه را واجب دانسته است، سپس می گوید: وقتی که ابن صلاح خودش فقیه مقلد است، چگونه به رأی فقیه مقلد عمل می شود؟ و چگونه سخن کسی که تقلیدش درست نیست، اجماع را نسخ می کند؟ بنابراین رأی امام مراغی درست و با شریعت اسلامی که اجتهاد را واجب می نماید سازگار است؛ چون هیچ عصری از مجتهد جامع الشرائط خالی نیست. (تاریخ التشریع ،مصطفی الرافعی ،ص۱۰۴).

سؤالی که در اینجا مطرح می شود این است چه کسی به این افراد اجازه داده است تا نسبت به مسدود کردن بابی که خداوند از ظهور اسلام تا قیام قیامت برای امت اسلامی گشوده تا حکم موضوعات جدید و مسائل مستحدثه را استنباط کنند، اقدام نمایند؟ و این حکم را از کدام نصوص دینی استخراج نموده اند؟ و قبلا هم ثابت شده که مبنا و دلیل هر حکم شرعی و یا عملی باید آیه، حدیث، اجماع مسلمین و یا قیاس باشد و طرفداران انسداد هیچ دلیلی نمی توانند ارائه دهند، مگر از باب سیاست شرعی که به صورت موقت به یک مسأله جزئی می پردازد که با زائل شدن علت، حکم اصلی عودت می کند که مفتوح بودن باب اجتهاد است؛ چون هیچ دلیلی بر انسداد باب اجتهاد نیست و این ادعایی است بی اساس و دلیلی است سست تر از خانه عنکبوت است؛ چون مستند به هیچ دلیل شرعی نیست (اصول الفقه الاسلامی ،دکتر وهبة الزحیلی ،ج۲ ص۱۰۸۵). از علامه شیخ احمد عباس ازهری روایت شده که گفته است: باب اجتهاد همیشه مفتوح است، اما کسانی که خواهان عبور از این باب بودند، به قدری ستبر و بزرگ شدند که عبور از این باب برایشان تنگ شد و پنداشتند که بسته شده است.
ساده ترین دلیل برای لزوم اجتهاد وجود علمی به نام اصول فقه است؛ چون هدف از آموزش این علم تسلط بر استنباط مسائل فقهی و استفاده از ابزار اجتهاد برای حل مشکلات مسلمین است که آموزش این علم از زمان امام شافعی تا امروز ادامه داشته است، هرچند علما از آن استفاده نکرده باشند.
هنگامی که پیامبر (ص) و علمای راسخون در علم پس از او مأمور به استنباط احکام حوادث می شوند (ولو ردوه إلی الرسول وإلی أولی الأمر منهم لعلمه الذین یستنطونه منهم){نساء/۸۳}که دلالت بر استنباط احکامی دارد که نصی آن ها را بیان نکرده است و نیز استنباط حجت است و نیز پیامبر (ص) مکلف به استنباط بوده است؛ پس پیامبر و علمای مسلمان مکلف به استنباط یعنی فهم نصوص مطابق مقتضای حال و زمان و مصلحت می باشند، وضع قاعده مصالح مرسله از سوی امام مالک، قاعده استحسان از سوی امام ابوحنیفه و مذهب قدیم و جدید از سوی امام شافعی دلیل بر مراعات مصالح مسلمین در ادوار مختلف است .
اجتهاد در احکام از زمان حضرت رسول شروع گردید ولی چون در حیات پیامبر (ص) باب وحی مفتوح و اصحاب در تعیین تکالیف دینی به آن حضرت دسترسی داشتند، کمتر به آن احتیاج می افتاد، همین طور حدیث معاذ در ارتباط با اعزام ایشان به یمن و پرسش پیامبر از او که چگونه حکم صادر می کنی؟ و پاسخ ایشان که اول به کتاب خدا، اگر نبود، به سنت شریف و اگر نبود، اجتهاد می کنم که مورد تائید حضرت قرار می گیرند.
پس از انسداد باب وحی و توسعه مناطق اسلامی و حوادث جدید و محدود بودن نصوص خلفای راشدین و مجتهدین صحابه ناچار به اجتهاد شدند؛ پس از عصر صحابه، دوره تابعین آغاز می گردد که مشهورترین آنان فقهای سبعه اند. پس از این دوره، در اثر انتقال مرکز خلافت به بغداد و ارتباط مسلمین با بیگانگان و حوادث جدیدی که نصی در باره آن ها نبود، دائره رأی و اجتهاد گسترش پیدا کرد و مکتب اهل رأی به وجود آمد و در مقابل فقهائی که در مدینه ماندگار شدند، مکتب اهل حدیث را تشکیل دادند که امام ابوحنیفه ادامه دهنده راه اهل رأی و امام مالک ادامه دهنده اهل حدیث بودند که پس از آن ها، امام شافعی با وضع علم اصول انضباط خاصی به اجتهاد بخشید و با تدوین کتاب الرساله خدمت بزرگی به تشریع و تقنین اسلامی نمود.
بنابراین امت اسلامی بر مشروعیت اجتهاد اجماع نموده و اینکه در همه زمان ها به آن نیاز است اتفاق دارند و پاسخ مسائل و حوادثی که در کتاب های مختلف سیره و فقه نقل شده است، بر آن دلالت می کند. آیات۵۹ از سوره نساء، ۳۸شوری، ۸۳نساء، ۷۸انبیاء بر اجتهاد دلالت دارند.
در سنت:
إذا حکم الحاکم فاجتهد ثم أصاب، فله أجران وإذا حکم فاجتهد ثم أخطأ، فله أجر.{بخاری/ج۶ص۲۶۷۶} ونیز حدیث معاذ که ذکر شد
اجماع:
امام غزالی اجماع صحابه را بر حکم به رأی و اجتهاد در هر حادثه ای که برایشان اتفاق افتاده و نصی در آن باره نبوده، ذکر کرده که به صورت تواتر به ما رسیده است (المستصفی ،ص۲۸۶). دکتر قرضاوی نیز گفته است: اجماع مسلمین با همه مذاهب آنا ن بر مشروعیت و ممارست عملی اجتهاد را ثابت می کند و ثمره آن، این ثروت سرشار فقهی است (الاجتهاد فی الشریعة الاسلامیه،ص۷۸). ابن قیم نیز می گوید: صحابه حوادث را به مشابهان آنها قیاس کردند و حکم بعضی را بر بعضی دیگر سرایت دادند و باب اجتهاد را برای علما گشودند و راهش را برایشان نشان دادند(اعلام الموقعین،ج۱ص۲۱۶).
عقل:
از آن جائی که شریعت اسلامی صلاحیت تطبیق در همه زمان ها و مکان ها را دارد و اغلب احکام آن مجمل است و حوادث جدیدی اتفاق می افتند، عقل حکم می کند که علمای مسلمان برای توضیح حلال و حرام و توضیح احکام و اجابت سوالات بیندیشند و پاسخ دهند و بدین وسیله جوانب فقه کامل می شود و شریعت به مسیر خود ادامه می دهد و ثروت فکری و علمی بزرگی که صلاحیت تطبیق برای همه زمان ها و مکان ها را داشته باشد می ماند .
از سوی دیگر اکثر احکام شرعی ظنی هستند و قابلیت بیشتر از یک فهم را دارند؛ بنابراین اجتهاد برای توضیح رأی راجح یا ارجح لازم است.
بنابراین عقل بر گشودن باب اجتهاد به ویژه در زمان حاضر به سبب مسائل فراوان و جدید تاکید می کند و ممکن نیست که مسلمانان بلا تکلیف رها شوند و به سبب تیسیر یر مسلمانان، این ضرورت برای همیشه تا ابد وجود دارد. (الاجتهاد وتطبیقاته المعاصره،محمد امین الشنقیطی،ص۴۸)
برخی از علما مانند ابن حزم، سیوطی و شوکانی تقلید را حرام دانسته و مسلمانان را بر اجتهاد تشویق نموده اند. حتی شوکانی گفته است: ادعای مسدود شدن باب اجتهاد به معنای مقید کردن اسلام به زمان خاصی است، یعنی کسانی یافت نمی شوند که کتاب و سنت را بفهمند و این به معنای ناتوان نشان دادن خداوند و رد احادیث صحیح است: لا تزال طائفة من هذه الأمة علی الحق ظاهرة” ویبعث الله لهذه الأمة فی رأس کل مائة سنة من یجدد لها دینها.
روایات زیادی از ائمه اهل سنت در کتاب ها منقول است که آنان از تقلید منع کرده اند و این نشان دهنده لزوم اجتهاد است. امام مالک گفته است: سخن مرا با کتاب و سنت بسنجید، اگر مطابق آنها بود، بپذیرید و گرنه رها کنید (مجموع فتاوى ابن تيمية جـ ۲۰ ص ۲۱۱). امام ابوحنیفه و ابویوسف گفته اند: برای هیچ کس جایز نیست از ما تقلید کند، مگر اینکه بر دلیل ما آگاه باشد ( إعلام الموقعين جـ ۲ ص ۱۸۲). امام شافعی گفته است: هرگاه حدیث صحیح باشد، همان مذهب من است. و امام احمد بیشتر از همه مردم را به تبعیت از سنت فرا خوانده است و می گوید: از من، مالک، شافعی، اوزاعی و ثوری تقلید نکنید؛ بلکه احکام را از آن جایی بگیرید که آن ها گرفته اند (اصول الفقه الاسلامی ج۲ص۱۱۳۰). در یکی از مجالس سید جمال الدین اسدآبادی شخصی یکی از اقوال قاضی عیاض را ذکر و از آن جانبداری می کند او می گوید: سبحان الله قاضی به اندازه فهم و درک خود و متناسب با زمانش سخنی بر زبان آورده، آیا کس دیگری نمی تواند سخنی بر زبان آورد که از سخن ایشان درست تر و به حق نزدیک تر باشد؟ آیا جمود و توقف بر سخنان کسانی لازم است که خود به سخن گذشتگان قانع نشدند؟ با اینکه می دانستند آنچه را که آوردند، مانند قطره ای از دریای قرآن وسنت است. (العقل والعقلانیة فی الفکر الاسلامی،مناو طالب،ص۳۴۱)
مساله ای که مطرح شده، این است که آیا زمانی پیش می آید که خالی از مجتهد باشد؟
مخالفان و موافقان هریک برای خود دلایلی را ذکر کرده اند که دلایل مخالفان قوی تر است و حتی عالمانی مانند قاضی حسین و قفال گفته اند: (لسنا مقلدین للشافعی، بل وافق رأینا رأیه). و صاحب کتاب فواتح الرحموت گفته است: برخی گفته اند: اجتهاد مطلق با ائمه اربعه پایان یافته است و حتی تقلید یکی از آنان را واجب دانسته اند که این سخن بی دلیل و بی ارزش است. (اصول فقه شافعی،ص۲۳۱)
البته پس از دوره ائمه که دوره اجتهاد مطلق بود، شاگردان و هوادارانشان با تقید به اصول آنان به اجتهاد در دایره مذهب پرداخته هر چند در همه موارد موافق با آرای امامشان نبوده اند که شامل ادوار تفریع، تخریج، ترجیح و اختیار، تفقه و تقنین و اختصار و تجمیع می شود، که این دوره اختصار و شرح و حواشی همانگونه که ابن خلدون گفته است دوره جنایت بر فقه نامیده شده است، چون ملکه اجتهاد بی فروغ و فقها به اختصار و شرح و حاشیه پرداختند و نیز به بازگشایی اصطلاحات و جملاتی پرداختند که شبیه لغز و معما بودند و شیخ حجوی فاسی حمله شدیدی بر این روش می برد و آن را مایه جمود فقه و کشتن استعداد ها می نامد (التشریع الاسلامی ،محمد بن ابراهیم ،ص۱۷۶).
اجتهاد در زمان ما:
همان گونه که گفته شد اجتهاد موتور محرکه اسلام و جزءلایتجزای تطبیق شریعت اسلامی است که در حقیقت عملیات کشف احکام شرعی و بیان و تفسیر آن است و احکام هم در مدار نصوص دور می زنند، چه از ناحیه استنباط یا تخریج و تنقیح و تحقیق مناط که با تسلط بر علم اصول محقق می شود؛ پس بنابراین قول اغلاق باب اجتهاد و نسبت دادن آن به علمای مذاهب اربعه عاری از صحت و تنها حکم یک شایعه را دارد و این هم ناشی از اختلاط دو مفهوم مجتهد مطلق و مستقل بوده و تحقیقات علمی ثابت نموده که مذاهب اربعه قائل به عدم جواز خلو هیچ عصری از اعصار از مجتهد مطلق برای شناخت حکم حوادث جدید نبوده اند و التزام علمای اهل سنت به این مذاهب نه از سر تقلید و جمود فکری، بلکه ناشی از التزام به قواعدی است که آنان در استنباط احکام وضع نموده اند و این قواعد امروز هم می توانند روشنگر راه پویندگان احکام الهی باشند(منهج البحث والفتوی ،مصطفی بشیر الطرابلسی،ص۵۱۱).
اجتهاد مایه حیات تشریع است و مادامی که فقه و اجتهاد زندگی پر نشاط و جنبشی را نداشته باشند، شریعت پایدار نیست؛ چون مقتضای نمو و تطور زندگی و ضرورت انتشار شریعت در جهان یقین به معتبر بودن اجتهاد است، به ویژه در روزگار ماست که عصر پیشرفت و پبچیدگی و تجدید حوادث است، بسیاری از حوادث هستند که نیازمند راه کارهای شرعی درست هستند که راه چاره آن ها اجتهاد است که بهترین تقرب به خداونداست. آیا اگر ابوحنیفه قهرمان آزادی و اندیشه امروز زنده می بودند، به وضعیت علما و اساتید دانشگاه راضی می بودند؟(اصول الفقه الاسلامی ج۲ ص۱۰۸۸).
در خاتمه باید گفت همان گونه که قرآن کریم همه انسان ها را تا روز رستاخیز مورد خطاب قرار داده است و مذاهب اسلامی در گذشته نتیجه تعامل با عصر خود بوده اند، ،هیچ انسان عاقلی نمی تواند ادعا نماید که این تعامل مختص گذشته بوده و امروز کاربردی ندارد و مذهب قدیم و جدید امام شافعی بهترین دلیل است که آنچه که صلاحیت تطبیق در همه زمان ها و مکان ها رادارد، همان قرآن و سنت است که پیامبر و صحابه به آن ها عمل نموده و بر علما لازم است که امروز که در مقام جانشینی آنان مطابق تحولات و مقتضیات زمان و مکان و پیشرفت های علمی و اجتماعی آن ها را عملی نمایند. و لازم می دانم نکته زیبایی از پروفسور مصطفی زلمی در ارتباط با سهل انگاری عالمان کرد در زمینه نگاشتن و اجتهاد بیان نمایم که گفته است: ائمه اربعه با تحصیل چهار علم به اجتهاد مطلق رسیده اند. شما چرا نباید با تحصیل دوازده علم نتوانید مستقلا حکمی را از قرآن و سنت استنباط نمائید.

نویسنده: دکتر جلال جلالی زاده

ماهنامه ی چرو ،دوره ی جدید ،سال سوم ،شماره ۲۴و۲۵،اسفند ۱۳۹۳وفروردین ۱۳۹۴ص۶۳

مطالب مشابه
دیدگاه ها

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.